طراحی سایت

X
تبلیغات
رایتل

طراحی سایت


***
نوشته شده در تاریخ سه‌شنبه 1 آذر‌ماه سال 1384 توسط امیر

 سلام...

حرفایی که توی این قسمت نوشتم حرفا و یا سئوالاییه که توی ذهن من میگذره ،

نمیدونم که بقیه هم اینجوری فکر میکنن یا نه ، خیلی دنبال جواب بعضی از سئوالایی که توی این نوشته گفتم گشتم ولی جوابی براش

پیدا نکردم . امیدوارم باعث رنجش خاطر کسی نشه ...

*****

من از این زندگی درسی گرفتم که هیچوقت از یادم نمیره

دنیا یه رسمی داره که واسه ی آدما به شکلهای مختلف جلوه میکنه

نمیدونم اسم این رسم رو چی باید گذاشت

فقط می تونم بگم که شروع این رسم با قطره های اشکیه که روی گونه های آدم جاری میشه

و پایانش هم هم بازم قطره های اشکیه روی گونه ها.

اولیش بخاطر چیه نمیدونم ولی دومیش با آه و سوز دل و حسرت هست

بعضی ها اسم این رسم رو عشق میزارن ، بعضی ها می گن که این دنیا به هیچکی وفا نمی کنه

بعضی ها میگن که بی وفایی رسم این زمونست ، بعضی ها هم میگن که...

نمیدونم

نمی دونم کی باید جواب اون آه و سوز دل و اون قطره های اشک رو بده

خدا باید جوابشو بده ؟؟

مگه هر اتفاقی که که میوفته خواست خدا نیست ؟

درسته ما اختیار داریم ولی وقتی تمام سعیتو میکنی ولی اتفاقی که نباید میوفته اسمشو چی باید گذاشت ؟؟

قضا و قدر ؟ اونوقت این میشه اختیار ؟

بعضی وقتا با خودم میگم که خدا چیجوری می تونه جواب این دل های شکسته و اشک های ریخته شده رو بده ؟

با بهشت ؟ یعنی می ارزه ؟ بهای این دل شکسته و قطره های اشک چیه ؟

... این دنیا ارزش این اشک و آه و دلی رو که توی این دنیا شکسته میشه رو نداره

ای کاش چشمی وجود نداشت تا اشکی ازش جاری بشه

ای کاش دلی نبود تا شکسته بشه

ای کاش انسان خلق نمیشد تا عاشق بشه و دلش بشکنه و اشکی با سوز دل از چشاش جاری بشه

...

خدایا خدایا چرا جوابمو نمیدی ؟

کی باید جواب این سئوالا و هزاران سئوال دیگه رو بده ؟؟ ...

 

بعضی وقتا که راجع به اینکه آیا واقعا انسان توی زندگیش اختیار داره یا نه و راجع به این دنیا و زندگیه توی این دنیا فکر میکنم

به این نتیجه می رسم که همه چی از روی اجباره نه اختیار

به این نتیجه می رسم که همه چی ظلم و بی عدالتیه نه عدل

میبینم که هیچی سرجای خودش نیست

میبینم که ...

از همون اولش زندگیمون با اجبار شروع میشه تا آخرین لحظه ی عمرمون و حتی بعد از پایان عمرمون در اون دنیا !!

اولش که ناخواسته وارد این زندون و ماتم کده ی دنیا میشیم بدون اینکه بخوایم یا نخوایم که واردش بشیم !

پس خواست و اختیار ما هیچ تأثیری در ورودمون به این دنیا نداره ،

وارد خانواده ای میشی که که اونم تعیینش دست تو نیست و مجبوری که به عنوان بچه ی اون خانواده زندگیتو توی این ماتم کده

شروع کنی ! حالا بعضی ها اینقدر سرگرم این زندگی میشن که هیچ توجهی به اطراف نمیکنن و با خانواده انس میگیرن زندگی

میکنن و ..... و بعضی ها هم به جاهایی میرسن که دلیلش همین نبود انتخاب در اول زندگیه...

بعضی ها در جواب این حرف میگن که خدا سرت منّت گذاشته و لطف کرده که تو رو انسان آفرید و وارد این دنیا کرد تا به

کمال برسی و ...... ! بعدش میگن کفر نگو تو باید شاکر خدا باشی بخاطر لطفی که در حقت کرد !!

...

پس این لطفه ؟ این لطفه که در طول تاریخ تقریبا میشه گفت که همه ی آدما معصوم به دنیا میان و پست تر از یه حیوان که

درطول دوره ی زندگی توی این دنیا بهش تبدیل میشن از دنیا میرن ؟؟؟!

البته به جز تعداد خیلی معدودی از انسان ها که از همون اولش با عصمت و معجزه و شرایط خارق العاده به دنیا میان و آخرش

هم به عنوان انسانی با روح بزرگ و عالی قدر که از فرشته هم بالاتره از دنیا میرن !!!

این لطفه که کار انسان ها شده خوابیدن و خوردن و شهوترانی و هزار تا کوفت و زهر مار دیگه ؟

...

تا یه سنی که هیچی نمیفهمی و هر اتفاقی میوفته از روی اجباره و اختیاری نیست چون هیچ درکی از اطرفت بخاطر سن کمت

نداری و به اصطلاح به رشد عقلی نرسیدی ... معمولا میشه گفت که تا سن 14_15 سالگی این شکل ادامه داره ،

و دقیقا توی همین دوره از سن هستش که خیلی از رفتار ها و خصوصیاتی توی وجود آدم شکل میگیره که اتقاقاتی توی زندگیه

آدم میوفته و تعیین کننده میتونه باشه در طول تمام زندگی ولی ما هیچ نقشی در طول این دوره نداریم و کاملا تابع اطرف و

محیطمون هستیم ، چون چیزی نمیفهمیم که بخوایم حق انتخاب در چیزی داشته باشیم و همه چی برای ما در این دوره اجباریه

بعد از این دوره هم که میفهمی وارد چه جای کثیفی شدی و به چه مرضی دچاری هیچ کاری از دستت بر نمیاد و مجبوری که

زندگی کنی تا زنده بمونی و چرخه ی حیات ادامه پیدا کنه !!!

از اون طرف هم میگن خودکشی گناه هست و حرمت ابدی داره که بازم مجبوری خواسته یا ناخواسته زندگی کنی !!!

تازه داره کم کم بد بختیهات شروع میشه...

هر روز که از عمرت میگذره با چیزایی مواجه میشی که جوابی براشون پیدا نمیکنی

ظلم ، قتل ، تجاوز ، گناه ، دل های شکسته ، بی عدالتی و هزار تا کوفت دیگه ،

اتفاقایی برات میوفته که نه تنها از اختیار تو خارج هستش بلکه کاملا از روی اجباره

حالا این اجبار میتونه به شکل های مختلفی باشه

قضا و قدر یا تقدیر الهی یا ضعف انسان نسبت به تغییر خیلی چیزها یا هر چیزی.....

بگذریم ، خلاصه کنم... پیر میشیم و ضعف تمام وجودمونو میگیره ، میشیم وبال گردن خودمون ، اونم ناخواسته !

بهت میگن اشرف مخلوقات ولی آیا واقعا زندگی برترین مخلوق خدا اینجوریه ؟؟! آخرش باید این شکلی باشه؟؟

که وبال گردن خودت باشی ؟؟! اون قدرت خدا همینقدر بوده که برترین مخلوقش اینجوری زندگی کنه ؟!!!

و آخر هم ناخواسته با یه زندگیه ناخواسته که پشت سر گذاشتیم از دنیا میریم !!

و اون دنیا هم این طور که میگن باید پاسخگوی اعمال و اتفاقاتی باشی که از روی اجبار توی زندگیت بوده !!

همش اجبار اجبار اجبار !

پس کجاست اون اختیار که ازش دم میزنن ؟؟ کجاست ؟؟

کجاست زندگی ای که در حد اشرف مخلوقات باشه ؟؟ کجاست ؟؟

یعنی اینا اینقدر کم رنگ هستن که نمیشه پیداشون کرد ؟!

ای خدا نگو که این حرفاکفر هست که نیست کفر نمیگم

من جواب این سئوالا رو حق دارم بدونم

حق دارم از روی آگاهی ایمان بیارم تا وقتی که لازمه همه ی زندگیمو فدای چیزی کنم که بهش ایمان و باور داشته باشم

وگرنه من به زبون میگم که به خدا ایمان دارم ولی ته دلم با این همه سئوال.... !

حضرت ابراهیم با اون همه عظمتش برای اینکه قلب و دلش آروم بگیره و با تمام وجود قدرتتو درک کنه و بهت ایمان راسخ

داشته باشه ازت خواست زنده شدن مرده ها رو نشونش بدی ... اونوقت از من چه انتظاری داری ای خدا ؟

نمی خوام بهم معجزه نشون بدی تا بهت ایمان بیارم

برام همینقدر کافیه که جواب سئوالامو بدی

این خواسته ی زیادیه ؟ حق دونستن اینا رو ندارم ؟

پس حقم چیه ؟ حقم اینه که خفه بشم و مثل یه حیوون بخورم و بخوابم و زندگی کنم و از روی تقلید از گذشتگان و سنتی که

بهمون رسیده مثلا و یا هر اسم دیگه ای بگم که خدا وجود داره و خدا خیلی بزرگه و خدا تواناست و ...

و بهت ایمان داشته باشم ؟؟؟!!

آره ؟ اینو میخوای ؟؟.......



تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک